تبليغاتX
سورملینا


سورملینا

خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!



* نشسته ام اينجا آهنگ هايي گوش مي دهم كه خيلي هايشان طعم درد را مي آورد زير دندان هاي نفرتم مي جود....
شايد بشود گفت نه واقعا دلتنگم، نه واقعا تنها.

تنها دلم بی قراری می کند.

 

* اين را بفهم، براي من اينجا ماندن سخت شده.... من شباهت و تفاوت اين ها را نمي فهمم. من فاصله ام تا قهرمانم را با اشك پر كرده ام. و نمي توانم شباهتم را در يابم با اين نوشته ها با اين كاغذهايي كه زير دستم خيس مي شوند. اين را بفهم.... اينجا زندگي سخت شده.... انگار ديوي ست اين حوالي. ترسم برداشته است.... نمي توانم درست راه بروم، درست حرف بزنم، درست زندگي كنم. اين را بفهم! من از ياد برده ام، از ياد برده ام، خودم را و اين كه پيش از اين چگونه نفس مي كشيدم.
بي آنكه از يادت برده باشم....

 

*باز يكي معده‌م را فشار مي دهد...

 

* چه راحت دروغ می گم این روزا بهت!! خودت خواستی. هی می گی خوشبخت باش!! هی می گی تو حقته زندگی کنی اونم به بهترین شکل!!! نتیجه ش می شه دروغ های هر روزه....

 

* بدجوری غریبه شدی این روزا.... اصلا نمی شناسمت.... دوری... نمی دونم! می دونم که این دوری از منه نه از تو. آره می دونم من غریبه شدم.... من دورم.... اما دلم یه ذره شده برای پیشی کوچولوی خودم.... دلم لک زده برای این که یه ذره نوازشم کنی از سر مهر، نه از سر ترحم.... که دوباره سرم رو بذارم روی شونه های مردونه ت و تا دلم می خواد بخوابم و غرق لذت بشم از احساس امنیتی که کنارت دارم. که باز زل بزنی تو چشامو بگی جوجوی خودمی!

 

* ولی با تمام این ها ما نه یک جایمان، که همه جایمان می‌سوزد! آقا جان! ما نه مشکلمان حل می‌شود نه می‌توانیم قبولش کنیم، سرمان هم همیشه درد می‌کند، معده‌مان، قلبمان، درونمان،  اصلا این تنمان را انگاری یکی با پتک کوبیده توی سرش، روحمان بیمار است، یک جوری هستیم همیشه، اصلا هم مسکن و کودئین و این چیزها حالیمان نمی‌شود، گل گاو زبان و این علف ها هم افاقه نکرده است برایمان... حالا این مرتیکه نشسته روبرویمان و از امید و آینده برایمان تف می‌دهد! آقا جان! یک زهرماری چیزی بده که این دردِ مدام از روی تنمان برداشته شود... ای بابا!‌ تف به گور آن بابایی که به تو مدرک داد اصلا.

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت توسط | |

* اين روزها خواب‌ دخترک چشم سیاه زیبایی را می‌بينم که مدام در گير و دار گريه‌هایم از من دور می‌شود و توی مه رهايم می‌کند.... می‌خواهم پيدايش کنم و پيدا نمی‌شود.... و یک سر گريه می‌کنم.... گريه می‌کنم.... و پيدايش نمی‌شود....

دخترک زیبایی که می گویند دختر من است! اما نه شبیه من است نه تو.....!

چشم هايش سیاه است مثل روزهايی که بی تو می گذرند و چشم هايم غمگين است مثل خاطراتی که اين روزها هی به يادم می‌آيند....

* سخت‌ترين چيز برايم اين است که حرفی را بزنم و کسی ازم توضيح بخواهد! نمی‌توانم با کلمات چيزی که در درونم است را بگويم. نمی‌توانم با حقارت کلمات آنچه را که بايد، بگويم!

* قوانين را آدم ها می‌سازند، قوانين را آدم ها می‌شکنند، قوانين را آدم های احمقی که ساخته‌اند می‌شکنند!

* محيط در شکل‌گيري آنچه که هستی نقش به سزايی داشته و دارد و خواهد داشت! باور کن!

* گاهی فکر می‌کنم مادرم به جز من تکيه‌گاهی ندارد. فکر می‌کنم اگر تنهايش بگذارم دنيا از حرکت خواهد ايستاد. نه! نگو اين خصلت تمام دخترهاست. مگر تنها دختر عالم منم؟.... کی می‌شود اين زنجير را باز کنم از پای زندگی‌ام؟

* من سنگ نيستم عزیز من! اينطور دلواپس خشونت های من نباش.... با اين جماعت اگر نرم باشی و سر به راه، خواهی شکست.... اين آدم ها قلبت را خواهند شکست.... من سنگ نيستم عزیزم!

* من این روزها دلتنگ کسی هستم......

و من، داغ و تنها، راه ميفتم تا باز به تو برسم. به تو که طعم زندگی هستی و بوی کوه می دی، بوی کوه بارون خورده.

نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت توسط | |

* زنبورها دیگه گل رو هم نیش می زنن!

 

* هی پیرمرد،

من که چیزی نمی گم. هر چی می دی آخرش می گم شکرت!

اما تو خودت این دفعه بیا، دلم رو خـــوب بگرد.

اگه یه وجـــــــــــــــب جای خالی توش مونده که دردی نداشته باشه،

این یکی رو هم بچپون توش!

من که نمی دونم کجا جاش بدم.....

 

* گوشه ی چپ چشمم می سوزد مدام. درست همان نقطه ی قلبم هم.... درد معده و سر درد و شکم درد و کمر درد و درد گردن هم که قوز بالا قوز! این قرص ها هم که هیچی رو درس نمی کنن. صبح ها که بیدار می شم، فکم هم درد می کنه تازه بس که دندون هام رو به هم فشار داده ام. و کف دستم که هر شب، مشت می کنم و انقدر ناخن هام رو توش فشار می دم که خون میاد. حتی با ناخن از ته کوتاه شده!

انگشت سبابه و اشاره ی دست راست رو هم که به طرز نا به هنجاری سوزونده بودم تازه داره خوب می شه!

از دلم هم نپرس که طاقت شنیدنش رو هیچ بنی بشری نداره.

این بود اوضاع این روزها که نبوده ام!

 

* و مادر! آن که جان داد مرا...... آن که جانم بسته به جانش!

 و مادر...............

 سایه ات بر سرمان مستدام!

 و عشقت همیشه در قلبمان فروزان!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت توسط | |


Design By : Night Skin