تبليغاتX
سورملینا


سورملینا

خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!



1. من خوبم...... من خوشبختم....... زندگی بر وفق مراد است! من تو را دارم!
2. من خوبم...... من خوشبختم....... زندگی بر وفق مراد است! من تو را بسیار دارم!
3. من خوبم...... من خوشبختم....... زندگی بر وفق مراد است! من بی تو نمی مانم!
4. من خوبم...... من خوشبختم....... زندگی بر وفق مراد است! من بی تو نخواهم ماند هرگز!
5. من خوبم.....
6. خوشب............
.
.
.
1۱0. هنوز همـــــــــــــان قدرخوشبختم!!!!

* گفته بودی روزی ده بار؟!

نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت توسط | |

خیلی خسته ام.....! خیلی بیش تر از انقدر خیلی که مخت بکشد و معده ات هضم کند! دلم می خواد یه زهرماری بود می خوردم و بی حس می شدم..... بی حس بی حس! نمی شنیدم..... نمی فهمیدم! فکر........اوووف! امان از این فکر کردن که روزگارم رو سیاه کرده! چه قدر از فردا و فرداهایش می ترسم. چه قدر؟ آن قدر که هیچ وقت توی زندگی ام از هیچ چیز دیگری نترسیده ام. دوست ندارم گذشت زمان را بفهمم و حس کنم که روزها می آیند و می روند از پی هم و من هم چنان درگیر چه کنم چه کنم هستم! دیگر هیچ آرزویی ندارم..... هیچ نقشه ای..... هیچ خواسته ای..... پوچم و تهی! گمان كنم دلم مُرده، مُرده و زنده نمي شه.... نه مي تپه، نه مي‌لرزه، نه به هيجان مي ياد.... به خيالم مُرده است! باید مرده باشد.... باید. نمی تونم! دست خودم نیست. با این دل مرده، با یه دنیا ناامیدی، با یه عالمه ناامنی، با کلی ترس از فردا نمی تونم هــــــــــــنوز صورتکی به صورتم بزنم و لبخند بزنم! نمی تونم جلوی اشک هام رو بگیرم. نمی تونم نمیرم. نمی تونم دلخوشی ت بمونم و امیدت بدم! نمی تونم عزیز من..... بفهم!

کاش می شد تمام شد.

نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت توسط | |

ديگر دارد باورم می شود، نفرين شده ام....

خسته بودن.... بریدن..... به آخرین حد صبوری رسیدن..... توی انتظار پوسیدن می دانی یعنی چه؟

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت توسط | |


Design By : Night Skin