سورملینا
خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!
که درد هست دوری هست! و فروشگاه خانه و آشپزخانه با آن سرویس صبحانه خوری دو میلیونی هم البته! زندگی زیباست لابد.......! برای تو و برای من هم حتی. پ.ن۱: خوشحالم که نمی فهمی! پ.ن۲: نمی نویسم چون با این حال و روز نوشتن مثل فحش گفتن می ماند! می دانم.
دور شويم....
دور دور دور....
تا زماني كه خورشيد غروب مي كند....
بنشينيم....جايي.... شايد اندكي خنک....
نه روبرو كه شانه به شانه هم....
و خيره شويم به جايي دور....
در يك انديشه ... در يك آرزو....
و شب هاي آخر اسفند را به سحرگاه بهار سفر كنيم.....
زير چتر ستاره هايي كه سال ها و سال ها شاهد دلتنگي ما....
بوده اند....
تصورش را بكن....
آن هنگام كه چشم هايمان را براي ديدن رويا نمي بنديم.....
كه خود عين روياي ناديده ايم....
آن زمان كه ديگر با خدا هيچ شكوه اي نيست....
كه هر چه هست.... مستي و شاعري است....
فكرش را بكن....
چه قدر زندگي شفاف است وقتي
چشم هاي من به روي تو گشوده مي شوند....
وقتي روز تو به لبخند من آغاز مي شود....
وقتي طنين شادي ما به قلب كوهستان نفوذ مي كند....
چه قدر بهار است....
آن زمان كه ما با هم جوانه مي زنیم....
سبز مي شویم.... شكوفه مي كنیم....
چه قدر آسمان سبك است وقتي بهار من
ترنم موزون عشق را روي سرشاخه درخت پر شكوفه ارديبهشت....
براي گنجشك كوچكش مي خواند....
چه قدر آبي خواهيم بود....
مثل بلنداي آسمان.... مثل تو...
چه قدر سفيد.... خواهيم بود....
مثل برف روي قله هاي چشم انداز سحر.....
آن جا كه هر بامداد نگاه دلنشين تو بر آن مي نشيند....
چه قدر صورتي خواهيم بود....
مثل مهرباني تو.....
| Design By : Night Skin |


