سورملینا
خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!
آقای من میآیی خورشید را پس بفرستم برای خدا و تو ببينی که حضورت کافیست؟ ۰۰۰۰ من تو را قدر می دانم! تو را..... روزها را.... دلخوشی ها را..... برق توی چشمانت وقتی می بوسمت را.... داغی آغوشت را.... بیش از خودت به فکر من بودن هات را..... و حتی بیش از من به فکرم بودن هات را.... تکان نخوردن هات را برای این که از خواب نپرم.... من قدر می دانم تو را و خدایی که تو را برایم آفرید. ۰۰۰۰ نگران هیچ چیز و هیچ اتفاقی نباش. وقتی حواست به همه چیز باشد، هیچ نیرویی نمی تواند تلخ کند این همه شیرین را! حواسم به همه چیز هست، آرام بگیر دمی مرد من. ۰۰۰۰ داشتم با خزان حرف می زدم. گفتم که ازدواج عشق را نمی کشد، می آفریندش! گفتم که خوشبختی روی کوه قاف نیست، توی دستان خود ماست. گفتم که گاهی آن قدر خوشبخت و آرام می شوی که انگار سال ها روی تکه یخی دراز کشیده و بی حس شده ای! دیگر نمی فهمی که یعنی چه که جنگ در یک قدمی ایستاده! نمی فهمی که چرا خانم همسایه زیر پایت چاله می کند! دلگیر نمی شوی از این که دوستان قدیمی ات یکی یکی سعی می کنند از پشت خنجرت بزنند! آن قدر بی حسی که فقط می خواهی دراز بکشی و زل بزنی به چشم هایی که تمنای تو در عمقشان سو سو می زند! برای خزان گفتم که چه قدر هر سختی آسان می شود و هر سنگینی سبک وقتی چون تویی دارم! ۰۰۰۰ روزام این جوری می گذرن: من.... آقای شوهر.... کامپیوتر.... آشپزی....خواب.... خوردن..... گشتن....آقای شوهر....آقای شوهر....آقای شوهر....آقای شوهر....خواب....خواب....خواب....خواب.... آقای شوهر! ۰۰۰۰ نزن به این در که قفلش وا نخواهد شد پس از این. ***بدون شرح! و تو مرکز جهان منی!
خسته نمی شوم از " عاشقت هستم " نوشتن ها!
دارم فکر می کنم به کسی چه که من اینقدر می خواهمت! حالا از روزی که هستی، توی این صفحه فقط از همین می نویسم! شاید بهتر باشد توی دفترم بنویسم. اما نمی دانی چه لذتی دارد وقتی جایی با این وسعت اعتراف می کنی تمام دیوانگی هایت را.....! عاشقی هایت را.
حتی هرگز!
نقطه ی توامان آغازها و پایان ها
و هویت خویش را شکل می دهد
«مستند راز»
دستم را مشت کن توی دستانت،
این جا آغاز من است.
و هر جا تو تمام شدی
اسمش را بگذار پایان من!
قبول؟
| Design By : Night Skin |
