سورملینا
خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!
همیشه پاییز که می آمد یا کریم ها می آمدند و پشت پنجره ی من می نشستند و گمان می کردند که آن سوی پنجره آشیانی است که.... پ.ن: امسال هم نمی فهمم این چند دقیقه بلندتر بودن شبی برای ماها که تمام عمرمان را به بطالت تلف می کنیم چه اهمیتی دارد که شبی را یلدا بکند و انقدر برجسته؟! و آن وقت می شود غرق شد توی همین جشم هـــا.... پسرت بزرگ خواهد شد. دخترى را دوست خواهد داشت. و تو برايش خاطره ام را تعريف خواهى کرد. و خواهى گفت که نگران نباشد، زمان خواهد گذشت و همه چيز فراموش مى شود. آن هنگام من اشک هاى دخترکم را خواهم سترد. نویسنده ی محترم که نمی دونم کی هستید و نمی دونم چه طوری باید بهتون خبر بدم که نامه تون رسید. این نامه هرگز یادم نمی ره! پی نوشت: هیچ وقت نمی دانستم " خدا " ی کسی بودن اینقدر سخت ولی دلچسب است!
اما پاییز امسال یا کریمی نیامد.... شاید خیال کردند که آن آشیان پشت پنجره ویران شده.... یا شاید آمدند و من ندیدمشان.... شاید آمدند و پاییز امسال دستان و دلم آنقدر گرم نبود که خیال کنند....
امسال اتاقم بوی نرگس نگرفت....
راستی می دانستی که باران در هر چهار فصل سال می بارد؟
این اولین زمستان مشترک زندگی مان است. می دانم که با آغوشت هر زمستانی بهار است. نزدیک بیا..... نزدیک تر باش و بسوزانم که راه دراز است.
| Design By : Night Skin |
