سورملینا
خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!
نسیم می وزد، نسیم که نه، تو گویی توفانی ست در خلوت خانه. پرده های پنج دری بی تابی می کنند. نوشیدنی می آورند و یخ ها همه در لیوان من می ماند. نه. این نوشیدنی خوب نیست. دلم چای زعفرانی می خواهد در استکانی کمر باریک و لب طلایی، نعلبکی هم قجری باشد لطفا. دیگر چه خوب است؟ یادم آمد، اصلا بیا تخته نرد بازی کنیم. کم بریزد.... خبرهای خوش در چهارچوب زندگی هر روز از چند طرف می رسد! و این یعنی پله های ترقی. بالا رفتن یا نرفتن با ماست. من زیاد سردم می شود.... و همان قدر هم گرم می شوم بعدا! آقای شوهر؟ خوب است! پ.ن: گوش بده! بعد از مدت ها بالاخره پیداش کردم! این آهنگ با ما تنها همراهمون توی ماشین عروس در تمام مسیر بود....!
می دانی؟ من همیشه سیاه بازی می کنم. قبول نداری؟.... شش است و چهار، گل است و بهار. نوبت توست. تاس نگیری ها. شوخی کردم. می دانم مرامی بازی می کنی. حالا بریز.... آه، شش و یک. شش خان را هم که بستی. عجب دستی! دیگر شش و بش ما هم افاقه نمی کند. نه اصلا بگذار جور دیگر بازی کنم.... تاس می ریزم. جفت شش می آید....
| Design By : Night Skin |

