سورملینا
خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!
گريز از هرآنچه که اجبار را توجيه مي کند....
تو از صداي غربت، از فرياد قدرت و از رنگ مرگ مي ترسی هلیا؟!
براي دوست داشتن هر نفس زندگي، دوست داشتن هر دم مرگ را بياموز
مرگ، سخن ديگريست....
مرگ، سخن سادهييست.....
و من ديگر براي تو از نهايت، سخن نخواهم گفت.....
که چه سوگوارانه است تمام پايانها!
بانوي من! 
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

