تبليغاتX
سورملینا - یلدا


سورملینا

خواب عروسی با آیدین را می بیند هر شب!



زمستان دارد می رسد، جوجه هایم را نشمرده زمستان رسیده....

همیشه پاییز که می آمد یا کریم ها می آمدند و پشت پنجره ی من می نشستند و گمان می کردند که آن سوی پنجره آشیانی است که....
اما پاییز امسال یا کریمی نیامد.... شاید خیال کردند که آن آشیان پشت پنجره ویران شده.... یا شاید آمدند و من ندیدمشان.... شاید آمدند و پاییز امسال دستان و دلم آنقدر گرم نبود که خیال کنند....
امسال اتاقم بوی نرگس نگرفت....
راستی می دانستی که باران در هر چهار فصل سال می بارد؟
این اولین زمستان مشترک زندگی مان است. می دانم که با آغوشت هر زمستانی بهار است. نزدیک بیا..... نزدیک تر باش و بسوزانم که راه دراز است.

پ.ن: امسال هم نمی فهمم این چند دقیقه بلندتر بودن شبی برای ماها که تمام عمرمان را به بطالت تلف می کنیم چه اهمیتی دارد که شبی را یلدا بکند و انقدر برجسته؟!

نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت توسط | |


Design By : Night Skin